۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

گاه و بی گاه دخترکی در اینه به من می نگرد همانندم لباس می پوشد باید قفل خانه را عوض کنم

۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

و گاهی نمی خواهم یک قدیس باشم خواستار همانم هستم که تنها کف حمام می نشیند و قطراتش او را می برد و نگاهش به مکبثی ست که بی فریاد فکر رفتن و ماندن را دارد و باز هم برگه هایش خیس می شود

۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

اول همان اخر است تکرار می شوند بر حسب فرو رفتن در گرداب گمشدگی و چون گویی با یک طناب به یکدیگر متصلند بنا براین همگی به یک سو میروند پس تکرار می شوند اما چون برش روح متفاوت است اگر در طول بودن دست نخورده بود و یا بر حسب ندانستن قالب گرفت اما بعد خود را صیقل داد میتوان با چشم خود دید و دریچه ها متفاوت است پس تکرار نخواهد شد

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

اوهوم
دارم بالا میارم

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

سرد
مداد ها تنهایند

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

با تنهایی هم اغوش می شوم
ترسم بارور شوم